تبلیغات
عاشقانه - نامه هایی برای تو
عاشقانه

نامه هایی برای تو

چهارشنبه 30 بهمن 1392

 

من و گل رز قرمزی که توی حصار شیشه ای محبوس شده بود . روبروی هم . با یک خروار دلیل برای شادیهای مشترک و یک کمی غصه برای همدردی . گل رز قشنگم تو منو یاد کسی که تورو بمن هدیه کرد می ندازی .ولی من . نمی خواهی بگی که من تورو یاد اون کسی می ندازم که تو رو توی اون شیشه ی کذایی کرده . اگه بخواهی ،یکروز زندان شیشه ایتو می شکنم و میارمت بیرون . ولی. ولی اونوقت می میری .آخه بیرون ، توی دنیای ما هوا خیلی سرده .می دونی سرد چیه؟ گلها تحملشو ندارن . من نمی خوام حصارتو بشکنم که بعدش ببینم که توی دنیای سنگی ما قلبت شکسته شده یا توی این سرمای قلب آدمها قلب کوچولوی سرخت یخ زده باشه . ولی من مواظبت هستم . من دوستتم .ولی .می دونی چیه؟ می ترسم تو معنی دوستیو نفهمی . آخه هر چی باشه تو یک گل پارچه ای هستی . یک گل مصنوعی با یک دنیای مصنوعی . تو دوست من هستی؟ یعنی قلبت هم پارچه ایه؟

 

دل سوختن؟ رسم عاشقی این نیست که تک و تنها بسوزی و دیگر نمانی، ... کاش می دانستیم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهمیدیم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چیست و چقدر است، کاش بیراه نمی رفتیم و می ماندیم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازیگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقیقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازیسازی را بی نیاز از دروغ و نیرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نیستم! من نمی دانم دل سوختن برای چیست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد این بازیگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادین این دنیای پوشالی...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برایم دیگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،

و می بوسم، می بویم، می جویم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسیم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزدیک سازد،

من بنده عشقم، بنده عاشقی...

  

 

باید قصه ای تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز میتوانم عشق بورزم
باز هم برایت مینویسم از لحظه ضیافت من و دل كه در آن جای تو خالی بود
و باز هم برایت مینویسم از عطش دیدار تو ,از بغض غربت كه واژه به واژه آن را گریه كردم

ابری دیگر فرا گرفته است
آسمان دلم را
میان غباری از درد نشسته ام
به انتظار نگاه بارانی

صده ها, هزاره هاست كه نشسته بر سكوی انتظار یخ بسته ام,سنگ شده ام بدل به تندیسی سیمانی شده ام .مدتهاست كه زمان گم كرده بر قلب خالی این تندیس سیمانی چشم امید دوخته ام و تو را كه نمیدانم كیستی و فقط میدانم مثل هیچكس نیستی ,انتظار میكشم.
بر هر ضریحی,بر هر شاخساری,بر هر قفلی,بر هر سبزه و گلی,بر هر باغ و گلستانی,بر هر خاطره و خاطره ای و بر تمامی لحظه های فرصت رو به پایانم
آمدنت را
دخیل بسته ام

.............................................................بیا

 

 

چه تهی شده ام ، من از معنی... و نفرین بر این واژه گان پوچ و بی معنی... که مرا نه به خروش ِ مواج ِ زندگی رهنمونند و نه به آرامش یکپارچه مرگ... چه بی حاصل حضوری دارند این واژه گان... بر این معصوم صفحۀ سفید ِ بی گناه... که دیگر نه دیده گان مرا تعریف می کنند و نه چشمان تو را افسون... مرده باد کلمه و خاموش باد جمله... که هر چه می گویند از حضور خستۀ من می کاهند و بر غیاب شکستۀ تو می افزایند... آخر به چه کار می آیید ای واژه گان گم گشته معنی... مرا به حال خود بگذارید... و ویران شوید... که از انبوه شما ، تنها دیواری ساخته می شود از آجر تلخ کلمه ، که چون به یک خط قرار گیرید و بر سطرها نشینید ، بی نفوذ دیواری گردید همچون این نوشتۀ منحوس... وهر چه بیشتر نوشته آید... دیوار جدایی میان من وتو را رفیع تر گرداند... و مرا در پشت این نوشته ها پنهان تر... پس دیگر نخواهم نوشت و هیچ نخواهم گفت... تا ویران شود دیوار و آوار گردد کلمات... که اکنون وقت خاموشی پرفریب لبهاست... وآغاز گفتگوی بی واسطۀ چشمها... بر چشمان گویای من همیشه خیره بمان....

 

 

 

 

 

 

 

 


علی برهانی
پنجشنبه 22 اسفند 1392 11:26 ق.ظ
سلام ببخشید چند وقت نتونستم سر بزنم مثل همیشه عالی هستی
پاسخ ترنم : وایییییییییییییییییییییییییییییی داداش گلممممممممممممممممممممممممممممممم خوبی؟ همین که یادمی ممنونم بی نهایتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
علی برهانی
پنجشنبه 8 اسفند 1392 12:38 ب.ظ
سلام
ای تنها امید زندگییم کاش میشد فراموشت کنم
کاش در گلستان خیال ای ل وحشی نمیچیدم تو را
تا نسوزم در خیال ارزو
ای کاش هرگز نمیدیدم تورا
پاسخ ترنم : سلام داداشیییییییییییییییییییییییییییییییییی کجایی تو بی مرام؟/////////////
LAW MAN
چهارشنبه 30 بهمن 1392 10:24 ب.ظ
تو تاریخچه حقوق میخونیم ی زمانی به جرمی ک یکی از اعضا قبیله انجام میداد کل قبیله مجازات میشد...
میگیم واااای چقدر بد واقعا مگه میشه...
اما حالا خنده دار تر از اون اینه که ب جرم یکی دیگه تو سال 2013 یکی دیگه رو مجازات میکنن و اخرشم اسم خودشون رو میذارن عاشق...
عشق مقدس ترین کلمه دنیاست....
حیف...
پاسخ ترنم : موافقم واقعا حیف ک بازیچه ی همه شده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    چنددرصد از عشقای واقعی به عشقشون رسیدن؟




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها